۱) آخ که چقدر خوبه وقتی یه ظرف بزرگ پاستیل میزارن جلوی دستت و می گن : همش برای خودت!!!!آدم دچار ذوق مرگی حاد می شه.

۲)دیروز دو ساعت زجر آور داشتم و یک قطره اشک هم نریختم. مدل عزاداری من همین طوری. جلوی چشم دیگران گریه نمی کنم حتی اگر به بی احساس بودن متهم بشم.
۳)چقدر نبود بابا توی این روزها عذاب آور و محسوس ِ. من کم آوردم. می ترسم . نگرانم و دیگه کاری از دستم بر نمیاد. تو رو خدا قدرشناس باشید و ببینیدشون.پدر مادر و تمام کسانی که دوستشون دارید رو. من که آدم قدر شناسی نبودم.
۴) آقا ما یه غلطی کردیم اون روز که رفتیم آرایشگاه به خانومه گفتیم خفن کوتاه کن . حالا پنج شش ماه می شه که این موهای ما یک سانت هم بلند نشدن. بسکه این خانومه دستش سنگین بود. یعنی اونقدر اعصاب ندارم که راه داشت می گفتم کوتاه تر هم شدن. اَه از موهای کوتاه متنفرم.( لطفا بدو بدو نیاید بنویسید:می خواستی کوتاهشون نکنیو خود کرده را تدبیر نیست و اینها. جدا اعصاب ندارم.)
۵) دلم برای آدمهایی که احساسشون نسبت به من به جایی نمی رسه می سوزه چون درکشون می کنم. این احساس دلسوزی مطلقا ترحم نیست. ای روزگار!!!!
۶)عذاب آور ِ که ببینی تمام برنامه هایی که برای تعطیلاتت ریختی یکی یکی بر باد فنا می رن. برنامه هایی که تمام امتحانات رو به امید انجام اونها پشت سر گذاشتی. ای لعنت به این شانس!
۷)حالا که نمی تونم، دلم می خواد اون مانتو قرمز ِ که توی کمد داره خاک می خوره رو بپوشم. حالا تا چند وقت پیش بود و نبودش هیچ فرقی نداشت ها !!!! و مسلما تا چند وقت آینده که اوضاع مثل سابق بشه هم دوباره بود و نبودش فرقی نداره!!
۸)به من بگید چرا وقتی از کنار یه آقا ، یه پسر ، یه پیرمرد و کلا یه موجود مذکر رد می شم باید آماده ی مشت و لگد پروندن باشم؟ من نمی دونم بعضی ها اگر از کنار یه موجود مونث رد شن و کاری نکنن یا چیزی نگن همون دم جان به جان آفرین تسلیم می کنن؟ هیچ فرقی هم نمی کنه چی پوشیده باشی و چه شکلی باشی.( نیازی به توضیح نیست که منظورم همه نیستن و قصد توهین ندارم؟) چند روزی هست که دارم به خرید یه لنز تیره با رنگ معمولی فکر می کنم. احتمالا از تعداد متلک های چندش آور ملت به شدت کاسته می شه.
۹)همچنان انسان مزخرف و نچسبی می باشم.( آدم صادق تر از من دیده بودی؟)
۱۰) بالاخره این دوره ی اجباری خانه داری نیمه پیشرفته ی ما با اومدن مامان به اتمام رسید. به گمانم پاس شدم.
۱۱)این ساپورت ها که پایینش نگین داره و خوشمل ِ چرا اینقدر گرونن؟ نمی دونم چرا عطرم اینقدر زود تموم شد. به کمبود گردنبند و دستبند دچار شدیم خفن.![]()
۱۲) با سپاس فراوان از خانوم خانوما و سیستمشون و از همه خوش مزه تر ای دی اس الشون که پاستیل فقط یکمی از اون خوش مزه تره.
خوب می دونم که شب و روزهای سخت هم مثل شب و روزهای خوشی و خنده می گذره اما خیلی سخت. وقتی هیچ چیز برای گفتن نداری. حتی کلمه ای که بتونه لحظه ای کسی رو آروم کنه، بودن و نبودنت چه فرقی داره؟؟؟؟اون وقت بودنت می شه عین نبودنت.
من و دیوان حافظ چندان کاری به کار همدیگه نداریم. با اینکه چپ و راست توی حافظیه می چرخم. اما دیشب وقتی شب یلدای شلوغمون(!) در حال اتمام بود فاتحه رو خوندم و انگشتهای دستم رو روی برگهای به هم چسبیدش کشیدم و نتیجه این بود:
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولی به خون جگر شود
درست نوشتم شعر رو؟ دیوان دم دستم نیست ، حافظ شب نیاد یقمو بگیره!!
بعضی روزها هرگز نباید برسن . نباید برسن تا همیشه دلیلی برای بیدار شدن داشته باشی. دلیلی برای زنده بودن و زندگی کردن. اما وقتی رسیدن باید مثل ۱ دوربین فیلمبرداری همه چیز رو ضبط کنی برای روزهای نبودن و دلتنگی و احیاناً نداشتن.
پ ن) فکر کن از شنیدن صدای ضبط شده ی خودت فراری باشی چون اصلا از صدات خوشت نمیاد . بعدش به لطف یه آقا (؟) کابوس این روزهات بشه تکرار مادام ِ صدای ترسیده ی خودت توی گوشت.
عجله دارم. می خوام تا چراغ سبز نشده از خیابون رد بشم. سرم پایین ِ و فقط پاهاي آدمها رو مي بينم. آقايي كه داره از رو به رو مياد يه شلوار پوشيده كه ناخوداگاه منو مي ترسونه. همين كه مي خوام از كنارش رد بشم دستش مياد سمتم و من طبق عادت همون دستي رو كه توي جيب كتم گذاشتم سمتش پرت مي كنم و محكم مي خوره بهش. برنمي گردم تا عكس العملش يا نگاه بقيه رو ببينم. بعد از يه روز مزخرف با دختره و هندسه و فيزيك افتضاحش حسن ختامي بهتر از اين نبايد انتظار داشته باشم.
Khob,guya man eshtebah mikardam,chon jenabe aghaye dozd ba 1 chaghuye 30 cm muntazeram bod ta kifamo be2zde. Kifam peida shod.dozdam gereftan ama man halam khob nist.Zendegie ma ham intoriast. Khoshiash andazeye zang tafrihe madresast. Delam mikham, mitunam va baladam ke ghor bezanam:-(. Hamine ke hast.

